:دی
خودم میدونم دیر اومدم... هی وااااااااااااااااییی...چرا کفش پرت میکنی بچه جاااااان؟خب بابا...باااااشه...وایسا منم حرف بزنم...بعد اگه دلت اومد اون یکی لنگه کفشتم پرت کن...اصن تو پرتش کن من قول میدم هد بزنم![]()
دوستایه گل و مهربونم... واقعا شرمنده م کردین با اینهمه لطف و محبتی که تو این مدت بهم داشتین...کلی از خوندن کامنتاتون کیف کردم
کلا ماچم به لپه همتون...مووووووووووووووچچچچچچچچچچچ
و اومدم بگم که دیگه این وبلاگ هم رفت جزو خاطراته خوبم
از خیلی وقت پیشا تصمیم داشتم یه وبلاگ جدید بسازم و ادامه روزانه هامو اونور ثبت کنم...دیدم بهتر از الان وقتی نیست واسه این تغییر و تحول (ما که کلا متحولیم...حالیمون نیست با خودمون چه میکنیم :دی)
دیگه اینجا توضیحی در مورد قبل عروسی و عروسی و بعده عروسی نمیدم...زحمت بکشین بیاین خونه جدیدمون و بخونید شرح ماوقع را...!
فقط اینکه از همین الان بدونید که تو این مدت نه ماه عسل بودم نه هیچ جایه دیگه! همینجا سفت سر جام نشسته بودم...فقط نت نداشتم... واسه همینم نشد که بیام بهتون سر بزنم و بنویسم
ولی حالا که نت دار! شدم هستم در خدمتتون![]()
یه توضیحه مختصر دیگه...
لینک وبلاگ جدیدم...لینکه اولین وبلاگیه که داشتم... که حذفش کردم (وبلاگ دوران جاهلیت بود
) ولی الان بنا به دلایل بسسسسسسسسیار که حتی بعضیاشو خودمم نمیدونم! همونجا مینویسم...
تشریف بیارید...